غزل شمارهٔ 416
شاعر: جامی
Toggle stanza 1شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
11
شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
بلبل دلداده را در اضطراب انداخته
22
نرگس و لاله به روی سبزه پنداری به خواب
مستی افتاده ز کف جام شراب انداخته
33
چادر کافوری خود را شکوفه شست و شوی
کرده صبح و چاشتگه بر آفتاب انداخته
44
عکس گل در آب و گل بیرون همانا گلرخی
پیرهن کرده برون خود را درآب انداخته
55
تا به پای هر درختی خیمه عشرت زنی
بین که شاخ از سایه چون مشکین طناب انداخته
66
برسر جنگ است ابر اینک که درآب شمر
تیرباران برسر خود حباب انداخته
77
کلک جامی تا سر زلف سخن پیراسته ست
رشک آن در جعد سنبل پیچ و تاب انداخته
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

