غزل شمارهٔ 470
Poet: Jami
Toggle stanza 1عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس
عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس
عید ما و عیدی ما دیدن روی تو بس
عید مردم دیدن مه عید ما دیدار تو
همچو عید ما مبارک نیست عید هیچ کس
پرده گفتی افکنم پس روز عید از پیش رخ
عید شد آن وعده را دیگر میفکن پیش و پس
صدق ما چون روشنت شد آخر ای خورشید روی
همچو صبح از مهر دل با ما برآور یک نفس
ما اسیر هجر و خلقی محرم بزم وصال
زاغ با گل همدم و بلبل گرفتار قفس
سوخت جان من اگر آهی کشم معذور دار
دود خیزد لاجرم هر جا فتد آتش به خس
می رسد فریاد جامی بی رخت شبها به ماه
ای مه نامهربان روزی به فریادش برس
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
صاحب دل را نزیبد گفتوگو با هیچکس
محرم آیینه چون تمثال باید بینفس
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1734
کاروان ما نداردگردی از صوت جرس
صبح بر دوش شکست رنگ میبندد نفس
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1735
نیست بیشور حوادث آمد و رفت نفس
کاروان موج دارد از شکست خود جرس
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1736
ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس
بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 267
درد پیری را جوانی می کند درمان و بس
آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4825
می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس
نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4826
سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوس
مست می گشتم به قصد صید و می راندم فرس
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 305
ناله اصحاب مسجد نیست بی فریادرس
تا مؤذن می شود بیدار می خوابد عسس
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 306
جامی از قید تعلق چون رهیدی بعد ازین
با مسیحا باش در ملک تجرد هم نفس
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 24
رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس
کاروان چون شد روان شرط است فریاد جرس
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 469
Sources
Persian text source: Ganjoor

