غزل شمارهٔ 1734
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1صاحب دل را نزیبد گفتوگو با هیچکس
صاحب دل را نزیبد گفتوگو با هیچکس
محرم آیینه چون تمثال باید بینفس
جز ندامت پرتوی از شمع هستی گل نکرد
نخل ماتم راست اشک از میوههای پیشرس
در بیابانی که مابار خموشی بستهایم
با نگاه چشم حیران میدمد شور جرس
الفت اسباب دل را جوهرآیینه شد
آب میگردد نهان آخر ز جوش و خار و خس
ای ندامت آب گردان خاک بنیاد مرا
تا در این صورت توانم دست شستن از هوس
تیغ استغنای قاتل رنگی از من برنداشت
دست خون بسملم در دامن چاک است و بس
نیستگر پرواز سیر بیخودی هم عالمیست
از شکست رنگ پیداکردهام چاک قفس
خاکساری میرسد آخر به داد سرکشی
اضطراب موج راساحل بود فریادرس
چون حیا غالب شود غیر از خموشی چاره نیست
هرکه باشد چون گهر در آب میدزدد نفس
لذت درد محبت هم تماشاکردنیست
دل بهذوقی میخورد خونمکه نتوانگفت بس
کاروان عمر بیدل مقصدش معلوم نیست
میچکد اشک و قیامت میکند شور جرس
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جامی از قید تعلق چون رهیدی بعد ازین
با مسیحا باش در ملک تجرد هم نفس
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 24
رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس
کاروان چون شد روان شرط است فریاد جرس
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 469
عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس
عید ما و عیدی ما دیدن روی تو بس
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 470
ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس
بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 267
درد پیری را جوانی می کند درمان و بس
آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4825
می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس
نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4826
سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوس
مست می گشتم به قصد صید و می راندم فرس
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 305
ناله اصحاب مسجد نیست بی فریادرس
تا مؤذن می شود بیدار می خوابد عسس
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 306
کاروان ما نداردگردی از صوت جرس
صبح بر دوش شکست رنگ میبندد نفس
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1735
نیست بیشور حوادث آمد و رفت نفس
کاروان موج دارد از شکست خود جرس
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1736
Sources
Persian text source: Ganjoor

