غزل شمارهٔ 130
Poet: Jami
Toggle stanza 1مرا کار از غم عشق تو زار است
مرا کار از غم عشق تو زار است
دلم رفته ست و جان نزدیک کار است
اگر از سینه پرسی دردناک است
وگر از دیده گویم اشکبار است
تو گشتی از قرار خویشتن لیک
مرا آن بی قراری برقرار است
به عذر عشق وامق را خطی بس
که عذرا را ز خوبی بر عذار است
مبر گرد از رخ زرد من ای اشک
کزان چابک سوارم یادگار است
درون صد خارخار از محنت هجر
که را پروای گلگشت بهار است
به درد درد و غم خوش باش جامی
که صاف عیش ما را ناگوار است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بیا ساقی که ایام بهار است
سمن مست است و نرگس در خمار است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 163
ره عشاق راهی بیکنار است
ازین ره دور اگر جانت به کار است
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 56
فساد عصر حاضر آشکار است
سپهر از زشتی او شرمسار است
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور عالم انسانیبخش 7 - ابلیس خاکی و ابلیس ناری
مگو کار جهان نااستوار است
هر آن ما ابد را پرده دار است
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 148
نه هر کس از محبت مایه دار است
نه با هر کس محبت سازگار است
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 6
مرا روزی گل افسرده ئی گفت
نمود ما چو پرواز شرار است
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 67
دماغم کافر زنار دار است
بتان را بنده و پروردگار است
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 73
چه گویم نکتهٔ زشت و نکو چیست
زبان لرزد که معنی پیچدار است
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 86
Sources
Persian text source: Ganjoor

