غزل شمارهٔ 278
Toggle stanza 1آفتابی تو و اعیان وجودت مطلع
11
آفتابی تو و اعیان وجودت مطلع
پیش عارف لقبت واجب ممکن برقع
22
عاشقان کز تو به خورشید رخان خرسندند
قنعوا منک بادنی لمعات تلمع
33
عشق ورزان که نه در عشق تو جان باخته اند
ضیعوا انفع ماکان بما لاینفع
44
چون نهم پای طلب در روش عشق که هست
کوته از دامن ادراک تواش دست طمع
55
نام من عشق تو در دفتر اوباش نوشت
وقت آن شد که کنم طی ورق زهد و ورع
66
اصل هر خوشه و خرمن که بود یک دانه ست
که دمیده ست ازان دانه اصل این مزرع
77
جامی احسنت کز اشعار بدیع اسلوبت
هست در عالم وحدت دری از هر مصرع
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

