Toggle stanza 1
آفتابی تو و اعیان وجودت مطلع
1

آفتابی تو و اعیان وجودت مطلع

پیش عارف لقبت واجب ممکن برقع

2

عاشقان کز تو به خورشید رخان خرسندند

قنعوا منک بادنی لمعات تلمع

3

عشق ورزان که نه در عشق تو جان باخته اند

ضیعوا انفع ماکان بما لاینفع

4

چون نهم پای طلب در روش عشق که هست

کوته از دامن ادراک تواش دست طمع

5

نام من عشق تو در دفتر اوباش نوشت

وقت آن شد که کنم طی ورق زهد و ورع

6

اصل هر خوشه و خرمن که بود یک دانه ست

که دمیده ست ازان دانه اصل این مزرع

7

جامی احسنت کز اشعار بدیع اسلوبت

هست در عالم وحدت دری از هر مصرع

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور