Toggle stanza 1
به کام نفس ز جام فنا نیابی حظ
1

به کام نفس ز جام فنا نیابی حظ

به کام عقل ز ملک بقا نیابی حظ

2

فنای عشق شو و از فنا فنا شو نیز

که بی فنای فنا از خدا نیابی حظ

3

ز خویش طالب حظ شو که گر برون از خویش

دو کون راطلبی هیچ جا نیابی حظ

4

عبای فقر و قبای عناست بر تو حرام

اگر ز سر عبا در قبا نیابی حظ

5

ببست حرص وهوا بر دلت مجاری فیض

ازان ز صحبت اهل صفا نیابی حظ

6

تو را چه سود که گل شد به باغ نافه گشای

چو ازروایح باد صبا نیابی حظ

7

چو حظ اهل ولا از بلا بودجامی

همین بلای تو بس کز بلا نیابی حظ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور