غزل شمارهٔ 914
Poet: Jami
Toggle stanza 1نشان نبود ز عهد الست و قول بلی
نشان نبود ز عهد الست و قول بلی
که می رسید به گوش دلم ز عشق ندی
ازان ندی ست که جانم فدی ست در ره عشق
هزار جان گرامی فدیش باد فدی
ازان ندی ست که یک نغمه چون برون افتاد
صدای آن ز ثریا گرفت تا به ثری
از آن ندی ست که از شاخ سرو مرغ چمن
بر اهل ذوق کند داستان عشق املی
صفای دردکشان تافت بر دل صوفی
پلاس میکده را ساخت طیلسان و ردی
ز عکس جلوه معشوق بهره مند نشد
کسی که آینه خویش را نداد جلی
رموز عشق توان گفت لیک با محرم
پر است خاطر جامی ازان رموز ولی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به صوتِ بُلبُل و قُمری اگر نَنوشی مِی
علاج کِی کُنَمَت؟ آخَرالدَواء اَلکِیْ
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 430
مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی
چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 109
نهان شدند معانی ز یار بیمعنی
کجا روم که نروید به پیش من دیوی ؟
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3060
بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی
همی دهد خبر از قرب هودج لیلی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 448
ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
که هست چله وی سردتر ز چله دی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 912
Sources
Persian text source: Ganjoor

