غزل شمارهٔ 914

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نشان نبود ز عهد الست و قول بلی
1

نشان نبود ز عهد الست و قول بلی

که می رسید به گوش دلم ز عشق ندی

2

ازان ندی ست که جانم فدی ست در ره عشق

هزار جان گرامی فدیش باد فدی

3

ازان ندی ست که یک نغمه چون برون افتاد

صدای آن ز ثریا گرفت تا به ثری

4

از آن ندی ست که از شاخ سرو مرغ چمن

بر اهل ذوق کند داستان عشق املی

5

صفای دردکشان تافت بر دل صوفی

پلاس میکده را ساخت طیلسان و ردی

6

ز عکس جلوه معشوق بهره مند نشد

کسی که آینه خویش را نداد جلی

7

رموز عشق توان گفت لیک با محرم

پر است خاطر جامی ازان رموز ولی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور