غزل شمارهٔ 912

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
1

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی

که هست چله وی سردتر ز چله دی

2

سلوک وادی خون خوار فقر چون آید

ز لاشه ای که بود پیش اهل دل لاشی

3

نشان چه می دهد از شاه بارگاه قدم

نکرده یک قدم از شاهراه امکان طی

4

خیال بین تو که سودای رهبری دارد

ز رهروان طریقت نه پای دیده نه پی

5

مجوی حالت مستان ز بانگ هی هی او

که مرغ انس هوا می کند ازان هی هی

6

ز خود نکرده سفر یک دو گام اما هست

معارفش یکی از روم و دیگری از ری

7

به شیخ شهر ندارد ارادتی جامی

مرید عشوه ساقی ست او و نشئه می

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور