غزل شمارهٔ 38
Toggle stanza 1تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
زان عنبرین شمامه مشامم معطر است
پرچین ز خار خشک بود رسم و خط تو
پرچین نهاده گرد گل از سنبل تر است
دل بد مکن که خاتمه حسن شد خطت
کان پیش ما مقدمه حسن دیگر است
قدت چه دلرباست که بینم هزار دل
کاندر میان گرفته تو را چون صنوبر است
پیوسته در برابر جانم خیال توست
آری مرا خیال تو با جان برابر است
دل دربرم چو اخگر و فرسوده تن بر او
خاکستری پدید شده هم ز اخگر است
دارد بر سر ز تیغ تو جامی نشان چو فرق
لیکن نشان تیغ تو از فرق برتر است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
شمشادِ خانهپرورِ ما از که کمتر است؟
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 39
از هرچه میرود، سخنِ دوست خوشتر است
پیغام آشنا، نفَسِ روحپرور است
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 63
آن باغ داغ پررر آذر طبیعتم
کش برگ و بر ز اخگر و طیرش سمندر است
UrfiQitʿatشمارهٔ 4 - سخن در وصف خویشتن
پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست
گفتا مئی که تلخ تر او نکوتر است
Allama IqbalPayam-e Mashriqافکاربخش 32 - زندگی
منشور دولتی که ز عشقم میسر است
طغرایش آن خطی ست که بر دور ساغر است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 127
امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
همچون ردیف قافیه پیشم مکرر است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 36
آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است
بر آفتاب سنبل او سایه گستر است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 37
Sources
Persian text source: Ganjoor

