غزل شمارهٔ 38

Toggle stanza 1
تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
1

تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است

زان عنبرین شمامه مشامم معطر است

2

پرچین ز خار خشک بود رسم و خط تو

پرچین نهاده گرد گل از سنبل تر است

3

دل بد مکن که خاتمه حسن شد خطت

کان پیش ما مقدمه حسن دیگر است

4

قدت چه دلرباست که بینم هزار دل

کاندر میان گرفته تو را چون صنوبر است

5

پیوسته در برابر جانم خیال توست

آری مرا خیال تو با جان برابر است

6

دل دربرم چو اخگر و فرسوده تن بر او

خاکستری پدید شده هم ز اخگر است

7

دارد بر سر ز تیغ تو جامی نشان چو فرق

لیکن نشان تیغ تو از فرق برتر است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور