غزل شمارهٔ 970
Poet: Jami
Toggle stanza 1به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی
به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی
خطاب آمد که از پیر مغان خواه آنچه می خواهی
کشم رخت ارادت بر در پیر مغان روزی
اگر دولت کند دمسازی و توفیق همراهی
نگویم با علو همتش زین اطلس والا
که دانم بر قد قدرش کند این جامه کوتاهی
شد از دیوان قسمت هر کسی را نامزد چیزی
من و جام صبوحی زاهد و ورد سحرگاهی
چه سود ای شیخ هر ساعت فزودن خرمن طاعت
چو نتوانی که یک جو از وجود خویشتن کاهی
به رقص آ ذره سان جامی چو آمد شامل حالت
فروغ آفتاب حشمت و جاه جهان شاهی
به اقبال قبول طبع شاه آوازه نظمت
چو صیت دولتش خواهد گرفت از ماه تا ماهی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به طبع مقبلان یاربکدورت را مده راهی
براین آیینهها مپسند زنگ تهمت آهی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2793
در دل زد خیال پرتو مهرت سحرگاهی
چراغان فلک چون صبح کردم خامش از آهی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2795
الا ای نقش کشمیری الا ای حور خرگاهی
به دلسنگی به برسیمی به قدسروی به رخماهی
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 430
برون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهی
که از اندیشه برتر می پرد آه سحر گاهی
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 34
Sources
Persian text source: Ganjoor

