غزل شمارهٔ 970

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اهی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی
1

به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی

خطاب آمد که از پیر مغان خواه آنچه می خواهی

2

کشم رخت ارادت بر در پیر مغان روزی

اگر دولت کند دمسازی و توفیق همراهی

3

نگویم با علو همتش زین اطلس والا

که دانم بر قد قدرش کند این جامه کوتاهی

4

شد از دیوان قسمت هر کسی را نامزد چیزی

من و جام صبوحی زاهد و ورد سحرگاهی

5

چه سود ای شیخ هر ساعت فزودن خرمن طاعت

چو نتوانی که یک جو از وجود خویشتن کاهی

6

به رقص آ ذره سان جامی چو آمد شامل حالت

فروغ آفتاب حشمت و جاه جهان شاهی

7

به اقبال قبول طبع شاه آوازه نظمت

چو صیت دولتش خواهد گرفت از ماه تا ماهی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور