بخش 3 - غزل
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1بی جمال تو، ای جهان افروز
بی جمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق تیره بیند روز
دل به ایوان عشق بار نیافت
تا بکلی ز خود نکرد بروز
در بیابان عشق ره نبرد
خانه پرورد «لایجوز» و «یجوز»
چه بلا بود کان به من نرسید؟
زین دل جان گداز درداندوز
عشق میگویدم که: ای عاشق
چاک زن طیلسان و خرقه بسوز
دیگر از فهم خویش قصه مخوان
قصه خواهی، بیا ز ما آموز
بنشان، ای عراقی، آتش خویش
پس چراغی ز عشق ما افروز
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
SaadiGolestanباب ششم در ضعف و پیریحکایت شمارهٔ 4
بخت ما سست و عشق تو فیروز
ما همه خوشه چین تو خرمن سوز
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 288
بیجمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق، تیره بیند روز
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 136
Sources
Persian text source: Ganjoor

