بخش 3 - غزل
Toggle stanza 1بی جمال تو، ای جهان افروز
11
بی جمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق تیره بیند روز
22
دل به ایوان عشق بار نیافت
تا بکلی ز خود نکرد بروز
33
در بیابان عشق ره نبرد
خانه پرورد «لایجوز» و «یجوز»
44
چه بلا بود کان به من نرسید؟
زین دل جان گداز درداندوز
55
عشق میگویدم که: ای عاشق
چاک زن طیلسان و خرقه بسوز
66
دیگر از فهم خویش قصه مخوان
قصه خواهی، بیا ز ما آموز
77
بنشان، ای عراقی، آتش خویش
پس چراغی ز عشق ما افروز
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
سعدیگلستانباب ششم در ضعف و پیریحکایت شمارهٔ 4
بخت ما سست و عشق تو فیروز
ما همه خوشه چین تو خرمن سوز
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 288
بیجمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق، تیره بیند روز
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 136
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

