غزل شمارهٔ 136
Toggle stanza 1بیجمال تو، ای جهان افروز
11
بیجمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق، تیره بیند روز
22
دل به ایوان عشق بار نیافت
تا به کلی ز خود نکرد بروز
33
در بیابان عشق پی نبرد
خانه پرورد لایجوز و یجوز
44
چه بلا بود کان به من نرسید؟
زین دل جانگداز درداندوز
55
عشق گوید مرا که: ای طالب
چاک زن طیلسان و خرقه بسوز
66
دگر از فهم خویش قصه مخوان
قصه خواهی؟ بیا ز ما آموز
77
بنشان، ای عراقی، آتش خویش
پس چراغی ز عشق ما افروز
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
سعدیگلستانباب ششم در ضعف و پیریحکایت شمارهٔ 4
بخت ما سست و عشق تو فیروز
ما همه خوشه چین تو خرمن سوز
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 288
بی جمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق تیره بیند روز
عراقیعشاقنامهفصل اولبخش 3 - غزل
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

