غزل شمارهٔ 135
Toggle stanza 1کار ما، بنگر، که خام افتاد باز
11
کار ما، بنگر، که خام افتاد باز
کار با پیک و پیام افتاد باز
22
من چه دانم در میان دوستان
دشمن بد گو کدام افتاد باز؟
33
این همی دانم که گفت و گوی ما
در زبان خاص و عام افتاد باز
44
عاشق دیوانه نامم کردهاند
بر من آخر این چه نام افتاد باز؟
55
روز بخت من چو شب تاریک شد
صبح امیدم به شام افتاد باز
66
توسن دولت، که بودی رام من
آن هماکنون بدلگام افتاد باز
77
باز اقبال از کف من بر پرید
زاغ ادبارم به دام افتاد باز
88
مجلس عیش دلافروز مرا
باطیه بشکست و جام افتاد باز
99
در گلستان میگذشتم صبحدم
بوی یارم در مشام افتاد باز
1010
در سر سودای زلفش شد دلم
مرغ صحرایی به دام افتاد باز
1111
تا بدیدم عکس او در جام می
در سرم سودای خام افتاد باز
1212
تا چشیدم جرعهای از جام می
در دلم مهر مدام افتاد باز
1313
من چو از سودای خوبان سوختم
پس عراقی از چه خام افتاد باز؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

