غزل شمارهٔ 71
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1بیا، که عمر من خاکسار میگذرد
بیا، که عمر من خاکسار میگذرد
مدار منتظرم، روزگار میگذرد
بیا، که جان من از آرزوی دیدارت
به لب رسید و غم دل فگار میگذرد
بیا، به لطف ز جان به لب رسیده بپرس
که از جهان ز غمت زار زار میگذرد
بر آن شکسته دلی رحم کن ز روی کرم
که ناامید ز درگاه یار میگذرد
چه باشد ار بگذاری که بگذرم ز درت؟
که بر درت ز سگان صد هزار میگذرد
مکش کمان جفا بر دلم، که تیر غمت
خود از نشانهٔ جان بیشمار میگذرد
من ار چه دورم از درگهت، دلم هر دم
بر آستان درت چندبار میگذرد
ز دل که میگذرد بر درت بپرس آخر
که آن شکسته بر این در چه کار میگذرد
مکش چو دشمنم، ای دوست ز انتظار، بیا
که این نفس ز جهان دوستدار میگذرد
به انتظار مکش بیش از این عراقی را
که عمر او همه در انتظار میگذرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مرا به زخم زبان روزگار میگذرد
مدار آبله من به خار میگذرد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3763
صباح مستی و شام خمار میگذرد
خوشی و ناخوشی روزگار میگذرد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3764
شبی که در قدم وصل یار میگذرد
به ذوق گریهٔ بیاختیار میگذرد
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 349
بیا بیا، که نسیم بهار میگذرد
بیا، که گل ز رخت شرمسار میگذرد
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 70
Sources
Persian text source: Ganjoor

