غزل شمارهٔ 3764
Poet: Saib
Toggle stanza 1صباح مستی و شام خمار میگذرد
صباح مستی و شام خمار میگذرد
خوشی و ناخوشی روزگار میگذرد
اگر ز شش جهت آیینه پیش رو دارم
ز هفت پرده چشمم غبار میگذرد
بیا که جوش گل بوسه است روی ترا
مرو که عمر چو باد بهار میگذرد
هر آنچه از پسر ناخلف رود به پدر
ز اهل عصر بر این روزگار میگذرد
همیشه روی تو یک پیرهن عرق دارد
که آب گوهر بر یک قرار میگذرد
به دامن افق آن صبح شوربختم من
که عمر خنده من در خمار میگذرد
به غیر خامه دریانژاد من صائب
که از سر گهر شاهوار میگذرد؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بیا بیا، که نسیم بهار میگذرد
بیا، که گل ز رخت شرمسار میگذرد
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 70
بیا، که عمر من خاکسار میگذرد
مدار منتظرم، روزگار میگذرد
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 71
شبی که در قدم وصل یار میگذرد
به ذوق گریهٔ بیاختیار میگذرد
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 349
مرا به زخم زبان روزگار میگذرد
مدار آبله من به خار میگذرد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3763
Sources
Persian text source: Ganjoor

