قصیدهٔ شمارهٔ 24 - در مدح شیخ حمیدالدین

Poet: Iraqi

Metre: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

Rhyme: ری

Poems with the same metre and rhyme: 14

Poetic form: Qasida

Toggle stanza 1
که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟
1

که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟

یا که آرد ز نسیم سر کویش اثری؟

2

جز صبا کیست کزین خسته برد پیغامی؟

جز نسیم از بر دلدار که آرد خبری؟

3

ای صبا، چند رَوی گِردِ گلستان و چمن؟

چند آشفته کنی طرهٔ هر خوش پسری؟

4

ای صبا، صبح دمی بر سر کویش بگذر

تا معطر شود آفاق ز تو هر سحری

5

بوسه زن خاک کف پای حمیدالدین را

که چنو یار ندارم به جهان دگری

6

رو سحر خاک کف پای کریم‌الدین بوس

تا معطر شود آفاق ز تو هر سحری

7

آنکه چون من همه کس از دل و جان بندهٔ اوست

گرچه در خاطر او نیست کسی را خطری

8

خدمت بنده به وجهی که توانی برسان

که: بیا، کز غم هجرانت شدم دربدری

9

در غم هجر تو تنها نه منم، کز یاران

هر کسی راست به قدر خود ازین غم قدری

10

برسان خدمت و گو: ای رخت از جان خوشتر

چند نالد ز فراق رخ تو لابه‌گری؟

11

تو چه دانی که چها کرد فراقت با من؟

داند این آنکه ازین غم بود او را قدری

12

غم هجران تو، ای دوست، چنان کرد مرا

که ببینی نشناسی که منم یا دگری؟

13

به دو چشم تو، که چون چشم تو بیمار توام

چه شود گر بفرستی ز دو عالم شکری؟

14

دوستان منتظر مقدم میمون تواند

بیش ازین خود نشکیبند، بیا زودتری

15

گر عزیمت کنی ای دوست، به سوی ملتان

چه مبارک بود آن عزم و چه نیکو سفری؟

16

بر خیال تو شب و روز همی گریم زار

چه کنم؟ همرهم و می‌دهمش دردسری

17

تا نگویی که چرا رفت سراسیمهٔ ما

در نمانم ز جوابت، بشنو ماحضری

18

بر خود و دیدهٔ خود غیرتم آمد، رفتم

تا نبیند رخ زیبای تو هر مختصری

19

من که بر دیدهٔ خود رشک برم چون بینم؟

که ببیند رخ تو دیدهٔ کوته‌نظری؟

20

از برای دل من روی به هر کس منمای

کان رخ، انصاف، دریغ است به هر دیده‌وری

21

از درت خسته عراقی سبب غیرت رفت

ورنه بودی به سر راه تو هر بی‌بصری

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری

پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1991

نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری

این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 487

به دغل کی بگزیند دل یارم یاری

کی فریبد شه طرار مرا طراری

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2871

مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری

به خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثری

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2872

رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری

سوی دریای معانی که گرامی گهری

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2873

سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری

که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2874

نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری

سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2875

هر کی از نیستی آید به سوی او خبری

اندر او از بشریت بنماید اثری

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2891

خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را

باز گویم نه، که صد بار از او نحس‌تری

SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 45

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 545

Sources

Persian text source: Ganjoor