غزل شمارهٔ 258
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1نگارا، کی بود کامیدواری
نگارا، کی بود کامیدواری
بیابد بر در وصل تو باری؟
چه خوش باشد که بعد از ناامیدی
به کام دل رسد امیدواری
بده کام دلم مگذار جانا
که دشمنکام گردد دوستداری
دلی دارم گرفتار غم تو
ندارد جز غم تو غمگساری
چنان خو کرد با دل غم، که گویی
بجز غم خوردن او را نیست کاری
بیا، ای یار و دل را یاریی کن
که بیچاره ندارد جز تو یاری
به غم شادم از آن، کاندر فراقت
ندارم از تو جز غم یادگاری
چه خوش باشد که جان من برآید
ز محنت وارهم یک باره، باری
عراقی را ز غم جان بر لب آمد
چه میخواهد غمت از دل فگاری؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زهی رویت شکفته لاله زاری
در حسن ترا گل پرده داری
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1925
کیم من بیدلی بی اعتباری
غریبی بی نصیبی خاکساری
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 936
برو زاهد به امیدی که داری
که دارم همچو تو امیدواری
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 38
صلا ای صوفیان کامروز باری
سماع است و نشاط و عیش آری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2665
به تن این جا به باطن در چه کاری
شکاری میکنی یا تو شکاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2666
اگر یار مرا از من برآری
من او گشتم بگو با او چه داری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2686
صلا ای صوفیان کامروز باری
سماع است و وصال و عیش آری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2687
صلا ای صوفیان کامروز باری
سماع است و شراب و عیش آری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2688
منم غرقه درون جوی باری
نهانم میخلد در آب خاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2689
چو عشق آمد که جان با من سپاری
چرا زوتر نگویی کآری آری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2690
Sources
Persian text source: Ganjoor

