بخش 4 - الحكایة و التمثیل

Toggle stanza 1
پیر زالی بود با پشتی دو تاه
1

پیر زالی بود با پشتی دو تاه

کشته بودندش جوانی همچو ماه

2

پیش مادر آن پسر را بر سپر

باز آوردند در خون جگر

3

پیرزن آمد بضعف از موی کم

سر برهنه موی کنده روی هم

4

کرده خون آلود روی و جامه را

گرد خویش آورده صد هنگامه را

5

گرچه پشتی کوژ بودش چون کمان

تیر آهش میگذشت از آسمان

6

آن یکی گفتش که هان ای پیرزن

رخ بپوش و چادری در سرفکن

7

زآنکه نبود این عمل هرگز روا

پیرزن در حال گفت ای بینوا

8

گر ترا این آتشستی بر جگر

هم روا میدارئی زین بیشتر

9

تا نیاید آتش من در دلت

این روا بودن نیاید حاصلت

10

چون نبودی مادر کشته دمی

کی توانی کرد چون من ماتمی

11

چون ترا میبینم از آزادگان

کی شناسی کار درد افتادگان

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…