بخش 4 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1پیر زالی بود با پشتی دو تاه
11
پیر زالی بود با پشتی دو تاه
کشته بودندش جوانی همچو ماه
22
پیش مادر آن پسر را بر سپر
باز آوردند در خون جگر
33
پیرزن آمد بضعف از موی کم
سر برهنه موی کنده روی هم
44
کرده خون آلود روی و جامه را
گرد خویش آورده صد هنگامه را
55
گرچه پشتی کوژ بودش چون کمان
تیر آهش میگذشت از آسمان
66
آن یکی گفتش که هان ای پیرزن
رخ بپوش و چادری در سرفکن
77
زآنکه نبود این عمل هرگز روا
پیرزن در حال گفت ای بینوا
88
گر ترا این آتشستی بر جگر
هم روا میدارئی زین بیشتر
99
تا نیاید آتش من در دلت
این روا بودن نیاید حاصلت
1010
چون نبودی مادر کشته دمی
کی توانی کرد چون من ماتمی
1111
چون ترا میبینم از آزادگان
کی شناسی کار درد افتادگان
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

