بخش 3 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1مرغکیست استاده چست افتاده کار
11
مرغکیست استاده چست افتاده کار
نیست بر شاخش چو هر مرغی قرار
22
جملهٔ شب تا بروز او نعره زن
می در آویزد به یک پا خویشتن
33
جملهٔ شب بی قراری میکند
نالهٔ خوش خوش به زاری میکند
44
چون همه شب بر نیاید کار او
خون چکد یک قطره از منقار او
55
چون رود یک قطره خون از دل برونش
دل چو دریائی شود زان قطره خونش
66
شور ازآن یک قطره در دریا فتد
وآتشی زان شور در صحرا فتد
77
پس دگر شب با سر کار آید او
همچنان در نالهٔ زار آید او
88
چون نه سر دارد نه پای آن کار او
کی رسد آن نالهای زار او
99
تاترا کاری نیفتد مردوار
کی توانی ناله کرد از درد کار
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

