بخش 5 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1بود مجنونی به نیشابور در
11
بود مجنونی به نیشابور در
زو ندیدم در جهان رنجورتر
22
محنت و بیماری ده ساله داشت
تن چو نالی و زفان بی ناله داشت
33
سینه پر سوز و دل پر درد او
لب بخون برهم بسی میخورد او
44
آنچه در سرما و در گرما کشید
کی تواند کوه آن تنها کشید
55
نور از رویش بگردون میشدی
هر نفس حالش دگرگون میشدی
66
زو بپرسیدم من آشفته کار
کاین جنونت از کجا شد آشکار
77
گفت یک روزی درآمد آفتاب
درگلویم رفت و من گشتم خراب
88
خویشتن را کرده ام زان روز گم
گم شود هر دو جهان زان سوز گم
99
بر سر او رفت در وقت وفات
نیک مردی گفتش ای پاکیزه ذات
1010
این زمان چونی که جان خواهی سپرد
گفت آنگه تو چه دانی و بمرد
1111
گر ز کار افتادگی گویم بسی
تا نیفتد کار کی داند کسی
Sources
Persian text source: Ganjoor

