شمارهٔ 24
Poet: Attar
Toggle stanza 1شمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم
شمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم
دل میسوزد که سخت شد سوختنم
با هر که درین واقعه فریاد کنم
سر بُرَّد و آتشی نهد در دهنم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
امشب همه شب نشسته اندر حزنم
فردا بروم مناره را کارد زنم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1152
فانی شدم و برید اجزای تنم
میچرخ که بر چرخ بد اول وطنم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1267
من یک جانم که صد هزار است تنم
چه جان و چه تن که هر دو هم خویشتنم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1355
من بندهٔ بالای تو شمشادتنم
فرهاد تو شیریندهن خوشسخنم
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 104
هر گه که نظر بر گل رویت فکنم
خواهم که چو نرگس مژه بر هم نزنم
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 105
از آمدنم فزود رنج بدنم
از بودن خود همیشه اندر محنم
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 282
شمع آمد و گفت: موسی جمع منم
اینک بنگر چو طشت آتش لگنم
AttarMukhtar-namehباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 2
گفتم که «چنان شیفتهٔ آن دهنم
کز تنگی او تنگدل و ممتحنم»
AttarMukhtar-namehباب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوقشمارهٔ 29
هیچم همه تا با خود و با خویشتنم
هستم همه تا با خود و با جان و تنم
AttarMukhtar-namehباب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم استشمارهٔ 38
Sources
Persian text source: Ganjoor

