Toggle stanza 1
شمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم
1

شمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم

دل میسوزد که سخت شد سوختنم

2

با هر که درین واقعه فریاد کنم

سر بُرَّد و آتشی نهد در دهنم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

امشب همه شب نشسته اندر حزنم

فردا بروم مناره را کارد زنم

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1152

فانی شدم و برید اجزای تنم

می‌چرخ که بر چرخ بد اول وطنم

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1267

من یک جانم که صد هزار است تنم

چه جان و چه تن که هر دو هم خویشتنم

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1355

من بندهٔ بالای تو شمشاد‌تنم

فرهاد تو شیرین‌دهن خوش‌سخنم

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 104

هر گه که نظر بر گل رویت فکنم

خواهم که چو نرگس مژه بر هم نزنم

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 105

از آمدنم فزود رنج بدنم

از بودن خود همیشه اندر محنم

سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 282

شمع آمد و گفت: موسی جمع منم

اینک بنگر چو طشت آتش لگنم

عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 2

گفتم که «چنان شیفتهٔ آن دهنم

کز تنگی او تنگدل و ممتحنم»

عطارمختارنامهباب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوقشمارهٔ 29

هیچم همه تا با خود و با خویشتنم

هستم همه تا با خود و با جان و تنم

عطارمختارنامهباب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم استشمارهٔ 38

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور