Toggle stanza 1
شمع آمد و گفت: من نیم عهد شکن
1

شمع آمد و گفت: من نیم عهد شکن

یک ذرّه نبود بیوفایی در من

2

آتش بر من همه جهان کرد سیاه

من از آتش همه جهان را روشن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بی سود یقین دم زیانی می زن

بر گرد یقین تار گمانی می تن

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 12

ای رشک شکر لب تو از لطف سخن

هر دم به تو نو امید یاران کهن

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 38

هرگه که رسد به فارسی سوق سخن

رکنی دو ز شرع را به آن ترجمه کن

جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 9

آن حلوایی که کم رسد زو به دهن

چون دیگ به جوش آمده از وی دل من

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1380

ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن

ای گر ز سخنوران قهارهٔ کن

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1417

ای یار بیا و بر دلم بر میزان

وی زهره بیا و از رخم زر میزان

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1431

بیدل من و بیدل تو و بیدل تو و من

سرمست همی شدیم روزی به چمن

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1436

دوش آنچه برفت در میان تو و من

نتوان بنوشتن و نه بتوان گفتن

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1473

من عاشق عشق و عشق هم عاشق من

تن عاشق جان آمد و جان عاشق تن

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1514

بشنو سخن فراخ و دل تنگ مکن

کان دوست نباشد که برنجد ز سخن

سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 37

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور