رباعی شمارهٔ 1152
Toggle stanza 1امشب همه شب نشسته اندر حزنم
امشب همه شب نشسته اندر حزنم
فردا بروم مناره را کارد زنم
خشم آلودست اگرچه با ماست صنم
در چاه رسیدهام ولی بیرسنم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
من بندهٔ بالای تو شمشادتنم
فرهاد تو شیریندهن خوشسخنم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 104
هر گه که نظر بر گل رویت فکنم
خواهم که چو نرگس مژه بر هم نزنم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 105
از آمدنم فزود رنج بدنم
از بودن خود همیشه اندر محنم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 282
شمع آمد و گفت: موسی جمع منم
اینک بنگر چو طشت آتش لگنم
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 2
شمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم
دل میسوزد که سخت شد سوختنم
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 24
گفتم که «چنان شیفتهٔ آن دهنم
کز تنگی او تنگدل و ممتحنم»
عطارمختارنامهباب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوقشمارهٔ 29
هیچم همه تا با خود و با خویشتنم
هستم همه تا با خود و با جان و تنم
عطارمختارنامهباب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم استشمارهٔ 38
فانی شدم و برید اجزای تنم
میچرخ که بر چرخ بد اول وطنم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1267
من یک جانم که صد هزار است تنم
چه جان و چه تن که هر دو هم خویشتنم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1355
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

