غزل شمارهٔ 538
Toggle stanza 1کار چو از دست من برفت چه سازم
11
کار چو از دست من برفت چه سازم
مات شدم نیز خانه نیست چه بازم
22
در بن این خاکدان عالم غدار
اشک فشان همچو شمع چند گدازم
33
چون نفسی دیگرم ز عمر امان نیست
این نفسی چند در هوس به چه تازم
44
چو گل یک روزه در میانهٔ صد خار
بر سر پایم نشسته سر چه فرازم
55
پردهٔ من چون درید پردهدر چرخ
در پس این پرده، پرده چند نوازم
66
چارهٔ من چون به دست چاره گران نیست
حیله چه گویم کنون و چاره چه سازم
77
قصهٔ اندوهت آشکار چه گویم
زانکه من خسته دل نهفت نیازم
88
واقعه کوته کنم چه گویم ازین بیش
خاصه که پیش اندر است راه درازم
99
ای دل عطار دم مزن که درین دیر
دم نتوان زد ز سر پردهٔ رازم

