غزل شمارهٔ 662
Toggle stanza 1لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
11
لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من
22
بیتو دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی، ای دل و ای جان من
33
چون گهر اشک من راه نظر چست بست
چون نگرد در رخت دیدهٔ گریان من؟
44
هر دُر عشقت که دل داشت نهان از جهان
بر رخ زردم فشاند اشک درافشان من
55
شد دل بیچاره خون، چارهٔ دل هم تو ساز
زانکه تو دانی که چیست بر دل بریان من
66
گر تو نگیریم دست، کار من از دست شد
زانکه ندارد کران، وادیِ هجران من
77
هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را
بو که به پایان رسد راه بیابان من
88
هست دل عاشقت منتظر یک نظر
تا که برآید ز تو، حاجت دو جهان من
99
تو دل عطار را سوختهٔ خویش دار
زانکه دل سنگ سوخت از دل سوزان من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

