غزل شمارهٔ 443
Toggle stanza 1ای از همه بیش و از همه پیش
11
ای از همه بیش و از همه پیش
از خود همه دیده وز همه خویش
22
در ششدر خاک و خون فتاده
در وصف تو عقل حکمت اندیش
33
در عالم عشق عاشقان را
قربان شدن است در رهت کیش
44
هر دم که زنند عاشقانت
بی یاد تو در دهن شود نیش
55
درویش که لاف معرفت زد
از عجز نبود آن سخن پیش
66
در هر دو جهان ز خجلت تو
زآن است سیاهروی درویش
77
چون فقر سرای عاشقان است
عاشق شو و از وجود مندیش
88
در عشق وجودت ار عدم شد
دولت نبود تو را ازین بیش
99
عطار ز عشق او فنا شو
تا باز رهی ازین دل ریش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Audio
Add your recitationChoose a reciter
0:000:00
Sources
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

