غزل شمارهٔ 206
Toggle stanza 1ای جور گرفته مذهب و کیش
11
ای جور گرفته مذهب و کیش
این کبر فرو نه از سر خویش
22
جز خوب مگو از آن لب خوب
جز خوبی و لطف هیچ مندیش
33
تا دور شدی ز پیش چشمم
عشقت چه غم نهاده از پیش
44
هر ساعت صبر من بود کم
هر ساعت درد من بود بیش
55
از کیش و طریقتم چه پرسی
عشقست مرا طریقت و کیش
66
گفتم بزیم به کام با تو
هرگز نزید به کام درویش
Zameen

