غزل شمارهٔ 51
Poet: Allama Iqbal
Metre: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
Toggle stanza 1بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را
بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را
من از ذوق حضوری طول دادم داستانی را
A single word sufficeth well the passion of a world to tell: The joy to view thee night to me moved me to this long history.
ز مشتاقان اگر تاب سخن بردی نمیدانی
محبت می کند گویا نگاه بی زبانی را
Take Thou the faculty of speech from such as yearn Thy heart to reach, knowest Thou not, that love conveys eloquence in the tongueless gaze?
کجا نوری که غیر از قاصدی چیزی نمیداند
کجا خاکی که در آغوش دارد آسمانی را
To sons of light naught else is known except the messenger alone; the son of earth, in rank so base, high heaven holds in his embrace.
اگر یک ذره کم گردد ز انگیز وجود من
باین قیمت نمی گیرم حیات جاودانی را
If but one atom I must give of this the fabric that I live, too great a price were that, for me to purchase immortality.
من ای دریای بی پایان بموج تو در افتادم
نه گوهر آرزو دارم نه می جویم کرانی را
Great ocean, infinitely vast, into Thy wave myself I cast; yet not ambitious to obtain the pearl, or that far coast to gain.
از آن معنی که چون شبنم بجان من فرو ریزی
جهانی تازه پیدا کرده ام عرض فغانی را
Into my soul this meaning true Thou pourest like the summer dew, whereof with sorrow and with sighs a new world dawns upon mine eyes.
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بههستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را
نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 168
فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 170
عطارد مشتری باید، متاع آسمانی را
مهی مریخچشم ارزد، چراغ آن جهانی را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 56
به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را
مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 442
مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 443
به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را
که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 444
به پایان محبت یاد می آرم زمانی را
که دل عهد وفا نابسته دام دلستانی را
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 23
پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را
به خود پیچد که هی هی دی غلط کردم فلانی را
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 24
کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 58
در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را
پس از مدت شنیدم نغمه های ساربانی را
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 60
Sources
Persian text source: Ganjoor

