غزل شمارهٔ 51

Toggle stanza 1
بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را
1

بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را

من از ذوق حضوری طول دادم داستانی را

A single word sufficeth well the passion of a world to tell: The joy to view thee night to me moved me to this long history.

2

ز مشتاقان اگر تاب سخن بردی نمیدانی

محبت می کند گویا نگاه بی زبانی را

Take Thou the faculty of speech from such as yearn Thy heart to reach, knowest Thou not, that love conveys eloquence in the tongueless gaze?

3

کجا نوری که غیر از قاصدی چیزی نمیداند

کجا خاکی که در آغوش دارد آسمانی را

To sons of light naught else is known except the messenger alone; the son of earth, in rank so base, high heaven holds in his embrace.

4

اگر یک ذره کم گردد ز انگیز وجود من

باین قیمت نمی گیرم حیات جاودانی را

If but one atom I must give of this the fabric that I live, too great a price were that, for me to purchase immortality.

5

من ای دریای بی پایان بموج تو در افتادم

نه گوهر آرزو دارم نه می جویم کرانی را

Great ocean, infinitely vast, into Thy wave myself I cast; yet not ambitious to obtain the pearl, or that far coast to gain.

6

از آن معنی که چون شبنم بجان من فرو ریزی

جهانی تازه پیدا کرده ام عرض فغانی را

Into my soul this meaning true Thou pourest like the summer dew, whereof with sorrow and with sighs a new world dawns upon mine eyes.

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

به‌هستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را

نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 168

فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را

به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 170

عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را

مهی مریخ‌چشم ارزد‌، چراغ آن جهانی را

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 56

به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را

مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 442

مده از دست در پیری شراب ارغوانی را

شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 443

به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را

که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 444

به پایان محبت یاد می آرم زمانی را

که دل عهد وفا نابسته دام دلستانی را

Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 23

پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را

به خود پیچد که هی هی دی غلط کردم فلانی را

Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 24

کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را

به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را

Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 58

در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را

پس از مدت شنیدم نغمه های ساربانی را

Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 60

Sources

Persian text source: Ganjoor