غزل شمارهٔ 60

Toggle stanza 1
در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را
1

در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را

پس از مدت شنیدم نغمه های ساربانی را

It chanced within the desert nigh a caravan was passing by, and presently there reached my ear the leader’s carol, loud and clear.

2

اگر یک یوسف از زندان فرعونی برون آید

بغارت میتوان دادن متاع کاروانی را

‘If from some Pharaoh’s dark redoubt a Joseph might at last come out, open for all to plunder lies a caravan of merchandise.’

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

به‌هستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را

نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 168

فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را

به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 170

عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را

مهی مریخ‌چشم ارزد‌، چراغ آن جهانی را

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 56

به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را

مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 442

مده از دست در پیری شراب ارغوانی را

شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 443

به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را

که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 444

به پایان محبت یاد می آرم زمانی را

که دل عهد وفا نابسته دام دلستانی را

Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 23

پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را

به خود پیچد که هی هی دی غلط کردم فلانی را

Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 24

کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را

به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را

Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 58

بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را

من از ذوق حضوری طول دادم داستانی را

Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 51

Sources

Persian text source: Ganjoor