غزل شمارهٔ 58
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را
سئوالی کن ز من امروز تا غوغا به شهر افتد
که اعجاز فلانی کرده گویا بی زبانی را
به هر جنسی که می گیرند اخلاص و وفا خوب است
پس از عمری گذر افتاده بر ما کاروانی را
کتاب هفت ملت گر بخواند آدمی عامی است
نخواند تا ز جزو آشنایی داستانی را
به افسون موم از آهن کردن آسان تر از آن باشد
که از کین بر سر مهر آوری نامهربانی را
به عشاق اشک گرم و روی زرد از بهر آن دادند
کز استغنا فرود آرند مستغنی جوانی را
اگر از خار خار بی وفایی های گل نبود
سحرگه عندلیبی برنخیزد گلستانی را
دلا سیلاب خون را از شکاف سینه بیرون کن
که امشب سوده ام بر دیده خاک آستانی را
نمی دانم «نظیری » کیست چون می آمدم زان کوی
به حال مرگ دیدم، بر سر ره ناتوانی را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بههستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را
نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 168
فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 170
عطارد مشتری باید، متاع آسمانی را
مهی مریخچشم ارزد، چراغ آن جهانی را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 56
به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را
مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 442
مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 443
به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را
که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 444
بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را
من از ذوق حضوری طول دادم داستانی را
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 51
در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را
پس از مدت شنیدم نغمه های ساربانی را
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 60
به پایان محبت یاد می آرم زمانی را
که دل عهد وفا نابسته دام دلستانی را
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 23
پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را
به خود پیچد که هی هی دی غلط کردم فلانی را
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 24
Sources
Persian text source: Ganjoor

