آڈیوز
صداکار حسین رستگار کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار حسین رستگار کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 37یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
غزل شمارهٔ 89یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
غزل شمارهٔ 98ای از نظرت مست شده اسم و مسمّا
غزل شمارهٔ 132در میان پرده خون عشق را گلزارها
Love has rosebowers amid the veil of blood; lovers have affairs to transact with the beauty of incomparable Love.
غزل شمارهٔ 163بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را
Go forth, my comrades, draw along our beloved, at last bring to me the fugitive idol;
غزل شمارهٔ 165اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا
غزل شمارهٔ 187از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
غزل شمارهٔ 237یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
غزل شمارهٔ 354ز میخانه دگربار این چه بویست
غزل شمارهٔ 553بیهمگان به سر شود، بیتو به سر نمیشود
غزل شمارهٔ 602آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
غزل شمارهٔ 636بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
Die now, die now, in this Love die; when you have died in this Love, you will all receive new life.
غزل شمارهٔ 759دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
غزل شمارهٔ 1031جان من و جان تو بستست به همدیگر
غزل شمارهٔ 1095داد جاروبی به دستم آن نگار
That beauty handed me a broom saying, “Stir up the dust from the sea!”
غزل شمارهٔ 1097عقل بند رهروانست ای پسر
غزل شمارهٔ 1135بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
غزل شمارهٔ 1142درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
If a tree could move on foot or wing, it would not suffer the pain of the saw or the blows of the axe;
غزل شمارهٔ 1247عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
غزل شمارهٔ 1346رفت عمرم در سر سودای دل
غزل شمارهٔ 1371ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام
غزل شمارهٔ 1372این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
This time I am wholly involved in loverhood, this time I am wholly cut off from well-being.
غزل شمارهٔ 1376کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
غزل شمارهٔ 1381هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
غزل شمارهٔ 1422طواف حاجیان دارم به گرد یار میگردم
I circumambulate with the pilgrims, I circle around the Beloved; I have not the character of dogs, I do not go around carrion.
غزل شمارهٔ 1474حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
غزل شمارهٔ 1545شراب شیره انگور خواهم
غزل شمارهٔ 1578من جز احد صمد نخواهم
غزل شمارهٔ 1620هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
There is a passion in my head that I have no inclination for mankind, this passion makes me so that I am unaware of myself.
غزل شمارهٔ 1624خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
غزل شمارهٔ 1636از بت باخبر من خبری می رسدم
غزل شمارهٔ 1674ما ز بالاییم و بالا میرویم
غزل شمارهٔ 1690اندر دو کون جانا بیتو طرب ندیدم
Without you, Darling, in both worlds I have seen no joy; many wonders I have seen, a wonder like you I have not seen.
غزل شمارهٔ 1776منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم
غزل شمارهٔ 1785بیا بیا دلدار من دلدار من
غزل شمارهٔ 1827دوش چه خوردهای دلا؟ راست بگو نهان مکن
غزل شمارهٔ 1946کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
غزل شمارهٔ 1963پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
غزل شمارهٔ 1980یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این
غزل شمارهٔ 1981مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
غزل شمارهٔ 2154هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو
غزل شمارهٔ 2219من غلام قمرم، غَیر قمر، هیچ مگو
غزل شمارهٔ 2293یکی ماهی همیبینم برون از دیده در دیده
I am seeing a moon outside the eye in the eye, which neither eye has seen nor ear heard of.
غزل شمارهٔ 2324روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
غزل شمارهٔ 2412چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
Since I am intoxicated with your face, learned sage, gaze on me with those intoxicated eyes.
غزل شمارهٔ 2738من پار بخوردهام شرابی
غزل شمارهٔ 2845بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی
My idol scolds, saying, “Why have you fallen in the middle of the road?” Idol, why should I not fall from such a wine as you have given me?

