غزل شمارهٔ 1636
شاعر: رومی
Toggle stanza 1از بت باخبر من خبری می رسدم
11
از بت باخبر من خبری می رسدم
وز لب چون شکر او شکری می رسدم
22
شکر اندر شکر اندر شکر است
شکری در دهن است و دگری می رسدم
33
هر دم از گلشن او طرفه گلی می سکلم
هر زمان تازه گل از شاخ تری می رسدم
44
خیره از عشق ویم کز هوسش هر نفسی
عاشق سوخته خیره سری می رسدم
55
آن یکی زرد شده کآتش او می کشدم
وین دگر هست که از وی نظری می رسدم
66
وان دگر بر در آن خانه او بنشسته
که در ار باز نشد بانگ دری می رسدم
77
وان یکی بر سر آن خاک سرک بنهاده
که ز خاکش صفت جانوری می رسدم

