غزل شمارهٔ 1946
شاعر: رومی
Toggle stanza 1کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
11
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
22
تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول
بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من
33
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود
هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
44
سخت نازک گشت جانم از لطافتهای عشق
دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من
55
همچو ابرم روترش از غیرت شیرین خویش
روی همچون آفتابت بس بود برهان من
66
رو مگردان یک زمان از من که تا از درد تو
چرخ را بر هم نسوزد دود آتشدان من
77
تا خموشم من ز گلزار تو ریحان می برم
چون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من
88
من که باشم مر تو را من آنک تو نامم نهی
تو کی باشی مر مرا سلطان من سلطان من
99
چون بپوشد جعد تو روی تو را ره گم کنم
جعد تو کفر من آمد روی تو ایمان من
1010
ای به جان من تو از افغان من نزدیکتر
یا فغانم از تو آید یا توی افغان من
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من
پنجه با دریای آتش می زند مرجان من
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6115
نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من
از پشیمانی دل خود می خورد مهمان من
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6116
خون دشت کربلا می جوشد از مژگان من
داغ زهرا تازه شد در کلبه احزان من
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 33 - این قصیده در مرثیه صبیه و برادر دلبند این کمینه گفته شده
سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
گفت ای رخهای زرد و زعفرانستان من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1947

