غزل شمارهٔ 187
شاعر: رومی
Toggle stanza 1از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
11
از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
در دیده جای کردم اشکال یوسفی را
22
نادر جمال باید کاندر زبان نیاید
تا سجده راست آید مر آدم صفی را
33
طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری
هر لحظه نور بخشد صد شمع منطفی را
44
خورشید چون برآید هر ذره رو نماید
نوری دگر بباید ذرات مختفی را
55
اصل وجودها او دریای جودها او
چون صید میکند او اشیاء منتفی را

