آڈیوز
صداکار عندلیب کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار عندلیب کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 2806آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایهای
غزل شمارهٔ 2807گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی
غزل شمارهٔ 2808گرچه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی
غزل شمارهٔ 2809ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی
غزل شمارهٔ 2810ای بداده دیدههای خلق را حیرانیی
غزل شمارهٔ 2811از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
غزل شمارهٔ 2812ای دهان آلوده جانی از کجا می خوردهای
غزل شمارهٔ 2813اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
غزل شمارهٔ 2814خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
Happy the moment when with compassion you scratch the head of lovers, happy the moment when from autumn arises the wind of spring.
غزل شمارهٔ 2815بمشو همره مرغان که چنین بیپر و بالی
غزل شمارهٔ 2816که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی
غزل شمارهٔ 2817مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی
غزل شمارهٔ 2818صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
غزل شمارهٔ 2819اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
غزل شمارهٔ 2820چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
When I reached your city you withdrew into a corner from me; when I left your city you did not give me a good-bye glance.
غزل شمارهٔ 2821تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری
غزل شمارهٔ 2822تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری
غزل شمارهٔ 2823ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
غزل شمارهٔ 2824مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی
غزل شمارهٔ 2825مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
غزل شمارهٔ 2826همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
غزل شمارهٔ 2827بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
غزل شمارهٔ 2828خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری
Tidings are newly arrived—do you perhaps have no news of it? The envious heart has turned to blood; perhaps you have no heart.
غزل شمارهٔ 2829تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
غزل شمارهٔ 2830هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
Ho, watchman of the dwelling, what sort of watchman are you? For the night-thief secretly carries off all our baggage.
غزل شمارهٔ 2831چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
غزل شمارهٔ 2832صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی
O idol, you are so subtle that you enter into our soul; O idol, by the right of your grace, pray enter amongst us.
غزل شمارهٔ 2833سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری
غزل شمارهٔ 2834به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
غزل شمارهٔ 2835ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
غزل شمارهٔ 2836به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی
غزل شمارهٔ 2837هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
غزل شمارهٔ 2838صفت خدای داری چو به سینهای درآیی
You have the attribute of God; when you enter any breast, you display from that breast the glow of Mount Sinai.
غزل شمارهٔ 2839بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
غزل شمارهٔ 2840منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
غزل شمارهٔ 2841به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی
غزل شمارهٔ 2842بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی
غزل شمارهٔ 2843هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
غزل شمارهٔ 2844تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی
غزل شمارهٔ 2845بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی
My idol scolds, saying, “Why have you fallen in the middle of the road?” Idol, why should I not fall from such a wine as you have given me?
غزل شمارهٔ 2846چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
غزل شمارهٔ 2847دل بیقرار را گو که چو مستقر نداری
غزل شمارهٔ 2848سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
غزل شمارهٔ 2849ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری
غزل شمارهٔ 2850ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی
غزل شمارهٔ 2851شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی
غزل شمارهٔ 2852چو یقین شدهست دل را که تو جان جان جانی
Since it has become certain to my heart that you are the soul of the soul of the soul, open the door of grace, for you are the stay of a hundred worlds.

