غزل شمارهٔ 2842
شاعر: رومی
Toggle stanza 1بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی
11
بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی
به مراد دل رسیدم به جهان بیمرادی
22
تو بپرس چون درآمد که برون نرفت هرگز
که درآمد و برون شد صفتی بود جمادی
33
غلطم مگو که چون شد ز چگونگی برون شد
تو چگونهای ولیکن تو ز بیچگونه زادی
44
چه چگونه بد عدم را چه نشان نهی قدم را
نگر اولین قدم را که تو بس نکو نهادی
55
همه بیخودی پسندم همه تن چو گل بخندم
به طرب میان ببندم که چنین دری گشادی
زمین

