رباعی شمارهٔ 19
Toggle stanza 1روز از دو رخت به روشنی ماند عجب
روز از دو رخت به روشنی ماند عجب
آن مقنعهٔ چو شب نگویی چه سبب
گویی که به ما همی نمایی ز طرب
کاینک سر روز ما همی گردد شب
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
این خانه نه منزل نشاط است و طرب
هست از پی آنکه تا کشی رنج طلب
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 22
آنی که فلک با تو درآید به طرب
گر آدمیی شیفته گردد چه عجب
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 79
دل را نه ز آدم و نه حواست نسب
جان را نه زمین نه آسمان است طلب
عطارمختارنامهباب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید داردشمارهٔ 86
ای مجلس تو چو بخت نیک اصل طرب
وین در سخنهات چو روز اندر شب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 20
لبهات می ست و می بود اصل طرب
چندان ترشی درو نگویی چه سبب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 21
تا بشنیدم که گرمی از آتش تب
گرمی سوی دل بردم و سردی سوی لب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 23
از روی تو و زلف تو روز آمد و شب
ای روز و شب تو روز و شب کرده عجب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 24
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

