رباعی شمارهٔ 79
Toggle stanza 1آنی که فلک با تو درآید به طرب
11
آنی که فلک با تو درآید به طرب
گر آدمیی شیفته گردد چه عجب
22
تا جان دارم بندگیت خواهم کرد
خواهی به طلب مرا و خواهی مطلب
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
این خانه نه منزل نشاط است و طرب
هست از پی آنکه تا کشی رنج طلب
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 22
روز از دو رخت به روشنی ماند عجب
آن مقنعهٔ چو شب نگویی چه سبب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 19
ای مجلس تو چو بخت نیک اصل طرب
وین در سخنهات چو روز اندر شب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 20
لبهات می ست و می بود اصل طرب
چندان ترشی درو نگویی چه سبب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 21
تا بشنیدم که گرمی از آتش تب
گرمی سوی دل بردم و سردی سوی لب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 23
از روی تو و زلف تو روز آمد و شب
ای روز و شب تو روز و شب کرده عجب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 24
دل را نه ز آدم و نه حواست نسب
جان را نه زمین نه آسمان است طلب
عطارمختارنامهباب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید داردشمارهٔ 86

