رباعی شمارهٔ 23
Toggle stanza 1تا بشنیدم که گرمی از آتش تب
تا بشنیدم که گرمی از آتش تب
گرمی سوی دل بردم و سردی سوی لب
مرگست ندیمم از فراقت همه شب
تب با تو و مرگ با من این هست عجب
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
این خانه نه منزل نشاط است و طرب
هست از پی آنکه تا کشی رنج طلب
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 22
آنی که فلک با تو درآید به طرب
گر آدمیی شیفته گردد چه عجب
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 79
دل را نه ز آدم و نه حواست نسب
جان را نه زمین نه آسمان است طلب
عطارمختارنامهباب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید داردشمارهٔ 86
روز از دو رخت به روشنی ماند عجب
آن مقنعهٔ چو شب نگویی چه سبب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 19
ای مجلس تو چو بخت نیک اصل طرب
وین در سخنهات چو روز اندر شب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 20
لبهات می ست و می بود اصل طرب
چندان ترشی درو نگویی چه سبب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 21
از روی تو و زلف تو روز آمد و شب
ای روز و شب تو روز و شب کرده عجب
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 24
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

