غزل شمارهٔ 1621
Toggle stanza 1سرو بالای تو از آب روانی برداشت
11
سرو بالای تو از آب روانی برداشت
کوه تمکین تو از خاک گرانی برداشت
22
از اجل چاشنی قند مکرر یابد
در حیات آن که دل از عالم فانی برداشت
33
می خورد خون جگر بیش ز ته جرعه عمر
بیشتر هر که تمتع ز جوانی برداشت
44
دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی است
آنقدر بار به دل نه که توانی برداشت
55
از سبکروحی پروانه کباب است دلم
که ز جان دست به یک بال فشانی برداشت
66
بر دلم درد گران بود ز بی حوصلگی
صبر ازین کوه گرانسنگ گرانی برداشت
77
رنگ صائب به رخ می نتوانم دیدن
تا ز رخساره من رنگ خزانی برداشت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

