غزل شمارهٔ 3690

Toggle stanza 1
به دیده آب اگر از آفتاب می‌گردد
1

به دیده آب اگر از آفتاب می‌گردد

دل از نظاره روی تو آب می‌گردد

2

میی که چشم تو زان کاسه‌کاسه می‌نوشد

به یک پیاله سر آفتاب می‌گردد

3

تو چون به جلوه درآیی، ز شرمساری سرو

ز طوق فاخته پا در رکاب می‌گردد

4

به غیر بوسه، که از سرگذشتگان دیگر

حریف آن لب حاضرجواب می‌گردد؟

5

برآورند به رویش در بهشت به گل

میان ما و تو هرکس حجاب می‌گردد

6

ز خط نشد دل سخت تو مهربان، ورنه

به چشم آینه زین دود آب می‌گردد

7

مشو ز صبح بناگوش نوخطان غافل

که هر دعا که کنی مستجاب می‌گردد

8

سپند غیرت من پای می‌کند قایم

در آتشی که سمندر کباب می‌گردد

9

مرا به آب رسد خانه شکیب و قرار

ز درد دیده هرکس پرآب می‌گردد

10

فریب نعمت الوان چرا خورم صائب؟

مرا که خون به جگر مشک ناب می‌گردد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور