غزل شمارهٔ 3687
شاعر: صائب
Toggle stanza 1خوشا سعادت آن دل که آب میگردد
خوشا سعادت آن دل که آب میگردد
که شبنم آینه آفتاب میگردد
به آتشی است دل خونچکان من مایل
که شسته روی به اشک کباب میگردد
مشو ز وقت ملاقات دوستان غافل
که هر دعا که کنی مستجاب میگردد
اگرچه موی سفیدست تازیانه مرگ
به چشم نرم تو رگهای خواب میگردد
نه از برای تماشاست کوچهگردی من
ز بیم سوختن خود کباب میگردد
همان که در طلبش رفتهای ز خود بیرون
درون خلوت دل بینقاب میگردد
فسانه میشمرد مست، شور محشر را
کجا به چشم تو از ناله خواب میگردد؟
تپیدن دل ما صائب اختیاری نیست
به تازیانه آتش، کباب میگردد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نگه ز روی تو تا کامیاب میگردد
تحیر آینهٔ آفتاب میگردد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 949
ز چهره تو نظرها پرآب میگردد
ز آتش تو جگرها کباب میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3685
حجاب پرده چشم پرآب میگردد
وگرنه دلبر ما بینقاب میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3686
گل عذار تو بیآب و تاب میگردد
سواد زلف تو موج سراب میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3688
به دیده آب اگر از آفتاب میگردد
دل از نظاره روی تو آب میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3689
به دیده آب اگر از آفتاب میگردد
دل از نظاره روی تو آب میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3690
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

