غزل شمارهٔ 1808
شاعر: صائب
Toggle stanza 1اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
11
اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
که تنگنای جهان جای دل تپیدن نیست
22
ز بی غمی نبود رنگ روی من بر جای
ز ضعف، رنگ مرا قوت پریدن نیست
33
ز دست آینه شد موی سبز و گشت سفید
هنوز دانه امید را دمیدن نیست
44
قدم به خار و گل راه عشق یکسان نه
که رهزنی بتر از پیش پای دیدن نیست
55
سخن به خاک نیفتد ز طعن بدگهران
که آبروی گهر را غم چکیدن نیست
66
تپیدن دل سیاره می کند فریاد
که این شکسته بنا، جای آرمیدن نیست
77
نفس برای رمیدن ذخیره می سازد
وگرنه شیوه آن شوخ آرمیدن نیست
88
به روی من چمن آرا عبث دری بسته است
مرا چو پای گرانخواب، دست چیدن نیست
99
ز نامه صلح به طومار آه کن صائب
که نامه الف آه را دریدن نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

